ویرگول ، سرِ خط ،

ویرگول ، سرِ خط ،

سلام سلام ...
من زنده ام !
من باز هم زنده ماندم !
و همچنان با نام "او" مغازله دارم
یعنی
گنبد مینا را می بینم
عطر گل مینا را می نوشم
و آواز طرب انگیز پرنده ی مینا را می شنوم
یعنی
حالِ دلم در این میناکاری ها
خوبِ خوب است.

حتا در سماعی که
از زخم های پی درپی
دچارش می شوی
و زمین و آسمان
ترانه خوان تو می شود ؛
جبرئیل
چتر بال های سفیدش را
روی سرت می گیرد
و با لب های بی حرکت می گوید :
"آرام باش".

یعنی
من لال هم نیستم ،
ویرگول ،
سرِ خط ،

پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندهای روزانه

دوئل

چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۲:۵۸ ب.ظ

.


آیا هرگز گمان می کرده اید که بین نویسندگان و اهل هنر نیز خصومت هایی از سر حسادت و رقابت نسبت به یکدیگر وجود داشته باشد تا آنجا که با یکدیگر دوئل کنند ؟!
بله واقعا اتفاق افتاده است. آنهم بین نویسندگان و شاعرانی سرشناس با شهرتی جهانی.
.
روس ها از دیرباز علاقه ی عجیبی به دوئل کردن داشته اند. اگرچه امروزه کمتر شاهد چنین کار سخیف و حقارت آمیزی از سوی آنها هستیم اما هنوز هم کارهای عجیب و غریب انجام می دهند. 
عجیب تر اینکه چرا این خصیصه ی غیر انسانی و حسادت ها و برتری طلبی ها بین قشر ادیب و نویسنده های روس نیز وجود داشته است ؟ جالب است بدانیم چهره هایی مثل پوشکین و لرمانتوف در جریان دوئل کشته شده اند. تولستوی و تورگینف اما هر دو با یکدیگر دوئل کردند. 
فقط کافی ست چشم هایتان را ببندید و چهره ی لئو تولستوی را با آن هیبتش تصور کنید. حالا تصور کنید که او به نویسنده ی دیگری پیشنهاد می دهد تا با هم دوئل کنند. اگر تلاش های دوستان مشترک این دو نبود ، یکی از آنها و شاید هر دوشان در جریان دوئل کشته می شدند. البته تورگنیف در ابتدا با لئو تولستوی و فئودور داستایوسکی رابطه ی دوستانه ای داشت اما بعدها این رابطه به کدورت انجامید تا همان حدی که خدمتتان عرض شد. در سال 1873 تولستوی به او پیشنهاد دوئل داد. اگر این اتفاق می افتاد ، شاید ما کتاب هایی همچون "آنا کارنینا" ، "سرود عشق ظفرمند" و "قصه های اسرارآمیز" را نداشتیم. من که هیچ علاقه ای به خواندن این کتاب ها با داشتن چنین شخصیت هایی از نویسندگانش ندارم. شما چطور؟ حیفِ پولی که برای خرید کتاب این نویسنده ها بپردازیم.
دیالوگ زیر نیز برگرفته از فیلمی ست بنام "نیمه شب در پاریس" که بخشی از این فیلم اختصاص به گفتگوی شخصیت اصلی فیلم با نویسنده ی معروف آمریکایی تبار بنام "ارنست همینگوی" دارد. براستی آیا نویسندگان و هنرمندان نیز باید تحت تأثیر افکار و عملکرد سیاستمداران اقتدارگرای خویش باشند ؟! :
.
ژیل : ممکنه بزرگترین لطف دنیا رو در حق من بکنی ؟ حتی نمی‌تونم بگم...
همینگوی : چی هست ؟
ژیل : میشه بخونیش ؟
همینگوی : رمانت رو ؟
ژیل : فقط چهارصد صفحه‌ ست. خیلی خوبه که نظرت رو بدونم.
همینگوی : نظر من اینه که ازش متنفرم.
ژیل : راستی؟ چرا؟ تو که هنوز نخوندیش !
همینگوی : اگر بد باشه که ازش متنفرم چون از نوشته‌های بد متنفرم. اگر هم خوب باشه که حسودیم میشه و خیلی بیشتر از کلش متنفر میشم. پس هیچوقت نظر یه نویسنده‌ی دیگه رو نخواه !

.

.

  • آسیه خوئی

نظرات  (۱)

  • مداد کوچک
  • اجازه بانو!
    من تولستوی پیر را دوست می دارمْ
    با همه ی هیبتش
    شکلکِ‌لب خند/

    مهرتون مبارک . پاییزتون به شادی
    پاسخ:
    میدونم مینا جان
    منم کتاباشو دوست دارم

    اما این پُست رو واسه دعواهای ادیب ها و هنرمندای خودمون گذاشتم که دیگه از این اتفاقا بین شون رخ نده.

    ممنونم از مهر سرشارت
    آمدن پاییز زیبا ، پادشاه فصل ها بر تو هم مبارک باد

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی