ویرگول ، سرِ خط ،

ویرگول ، سرِ خط ،

سلام سلام ...
من زنده ام !
من باز هم زنده ماندم !
و همچنان با نام "او" مغازله دارم
یعنی
گنبد مینا را می بینم
عطر گل مینا را می نوشم
و آواز طرب انگیز پرنده ی مینا را می شنوم
یعنی
حالِ دلم در این میناکاری ها
خوبِ خوب است.

حتا در سماعی که
از زخم های پی درپی
دچارش می شوی
و زمین و آسمان
ترانه خوان تو می شود ؛
جبرئیل
چتر بال های سفیدش را
روی سرت می گیرد
و با لب های بی حرکت می گوید :
"آرام باش".

یعنی
من لال هم نیستم ،
ویرگول ،
سرِ خط ،

پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندهای روزانه

رویای دریا

يكشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۵، ۰۲:۳۵ ق.ظ

.

مدتی ست که بیماری رفتارهای خشونت آمیزی که از سوی بعضی از ابناء غیر بشر نسبت به حیوانات رخ می داد ، حالا بین مردم نسبت به یکدیگر شیوع پیدا کرده است. امروز دو خبر بسیار ناراحت کننده شنیدم. یکی رفتار مأمور شهرداری نسبت به مادر سبزی فروشی که به دلیل عدم وجود امکانات شهری برای تأمین معاش این قشر از جامعه ، در حاشیه ی پیاده رو یک خیابان به کسب شرافتمندانه ی خود مشغول بوده است و مورد ضرب و شتم مأمور شهرداری قرار می گیرد و دیگری خبری ست که یکی از خواننده های خاموش صفحه ام در چت روم برایم گزارش داده است. خبری که بسیار شرم آور و تأسف بار است و به دلیل مسائل حفاظتی از بردن نام اشخاص و محل و شهر مزبور در ذیل خودداری می کنم. باشد که عرق شرم بر جبین نانجیب مسببین آن بنشیند :
طبق گفته ی پدر یک خانواده که از طرفداران جنبش سبز است یکی از فرزندان او از آنجا که این پدر معتقد به آزادی فرزندانش در انتخاب عقیده و جهت گیری های سیاسی و حتی بینشی بوده است ، محصلی ست که تازه دیپلم خود را گرفته عضو بسیج دبیرستانش بوده و پیش از شرکت در کنکور و شروع تحصیلات دانشگاهی ، تصمیم به گذراندن دوران سربازی می گیرد و بلافاصله جهت خدمت در نیروهای انتظامی به یکی از شهرهای کویری و بد آب و هوا اعزام می شود. در آغاز دوران سه ماهه ی آموزشی خدمت اش ، وقتی سربازانی که در آن گروهان خدمت می کرده اند متوجه می شوند که او یک بسیجی ست شروع به اذیت و آزار روانی نسبت به این نوجوان هجده ساله می کنند. هر گروهان حدود دویست سرباز دارد و طبق گفته های این نوجوان ، هر روز بیست و چهار ساعته از آن دویست نفر فحش ها و حرف های بسیار رکیک و ناموسی می شنیده است. علاوه بر این او را مدام از جمع خود طرد می کرده اند و با رفتاری استهزاء آمیز و غیر اخلاقی سعی در تشدید فشارهای روانی بر او داشته اند. طوری که در پایان دوران سه ماهه ی آموزشی خدمتش ، وقتی به خانه ی پدری اش بر می گردد او را به نزد دکتر می برند و پزشک مربوطه تشخیص می دهد که وی برای مدتی طولانی و مدید قادر به ادامه ی تحصیل و ادامه ی دوران سربازی اش نیست.

* * *
گویا فرهنگ فحاشی و غیر انسانی و خصمانه ای که بین بعضی از جناح های سیاسی وجود دارد به درون مردم هم کشیده شده است و از جوانان هجده ساله تا بیست و چند ساله ی طرفدار این گروه ها ، مشتی اراذل و اوباش ساخته است و تاوان این فرهنگ سازی غلط و پر مخاطره را نوجوانانی باید بپردازند که صادقانه از هر کدام از گروه ها جانبداری می کنند و روحشان هم از خطاها و خبط های سران آن جناح ها خبر ندارد.
براستی شرم آور است. این رفتار به جز ننگ و بی آبرویی برای هر یک از گروه های سیاسی ، هیچ امتیازی را به بار نمی آورد. اُف بر چنین ابناء غیر بشری.

.

.

  • آسیه خوئی

نظرات  (۱)

  
همین الآن پدر آن نوجوان اطلاع داد که قرار بر این بوده است که فرزندش بعد از گذراندن دوره ی آموزشی سربازی اش ، مابقی خدمتش را در شهری که خانواده اش ساکن آن هستند بگذراند اما اکنون متوجه شده است که فرمانده ی گروهانی که پسرش عضو آن بوده است ، محل جدید خدمت وی را برای ادامه ی دوران سربازی ، در یکی از شهرهای مرزی در کنار داعشی های خونخوار تعیین کرده است. به عنوان مرزبان !!!!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی