ویرگول ، سرِ خط ،

ویرگول ، سرِ خط ،

سلام سلام ...
من زنده ام !
من باز هم زنده ماندم !
و همچنان با نام "او" مغازله دارم
یعنی
گنبد مینا را می بینم
عطر گل مینا را می نوشم
و آواز طرب انگیز پرنده ی مینا را می شنوم
یعنی
حالِ دلم در این میناکاری ها
خوبِ خوب است.

حتا در سماعی که
از زخم های پی درپی
دچارش می شوی
و زمین و آسمان
ترانه خوان تو می شود ؛
جبرئیل
چتر بال های سفیدش را
روی سرت می گیرد
و با لب های بی حرکت می گوید :
"آرام باش".

یعنی
من لال هم نیستم ،
ویرگول ،
سرِ خط ،

پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان

سلوک [2]

يكشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۰۱ ب.ظ

.

نگارنده ی این نقد، بر خلاف دیگر منتقدان، هیچ ضرورتی بر پایبند بودن به بعضی الزامات در مبانی و اصول روش های رایج نقد دیروز و امروز نمی بیند و معتقد است هیچ تفاوتی میانِ قرار دادن تعریف هایی از اثر و مؤثر در ابتدا یا در انتهای نقد، وجود ندارد و تقیّد به جابجایی این تقدم و تأخر، از دیدگاه های متفاوت یا حتی از سلیقه های گوناگون نشأت می گیرد. از آنجا که ممکن است از زاویه های مختلفی به یک متن نگریسته شود، مطمئناً تفسیرهای متفاوتی هم از آن متن صورت می گیرد، هرچند شمار این تفاوت ها زیاد هم نباشد. به گفته ی فوکو، کار ما باید محدود کردن کثرت تفاوت هایی باشد که متن، همواره به شمار بسیار اندکی از درون مایه ها دارد. این روشی ست که فوکو آن را "کمیاب کردن" می خواند. 

.
تفسیر، در مقام پدیده ای سطحی، از یک سو به ما امکان می دهد الی غیرالنهایه سخن تازه بیافرینیم و از سوی دیگر، به این دلیل که تفسیر، این سخن های تازه را در قید اولویت متن اصلی نگاه می دارد، بر تکثیر و تعدد آنها مهار می زند. البته متن اصلی همواره چیزی ست بسیار نسبی که هیچگونه ادعای برتری ذاتی ندارد. اما با آنکه "اصلی" از نظر تاریخی، امری حادث است، به هر صورت نقش و کارکردی حیاتی دارد و همین نقش و کارکرد است که فوکو آن را کمیاب کردنی می خواند که تفسیر بر متن اصلی تحمیل می کند. در واقع عمل کمیاب کردن، از طریق مجموعه ای از کارکردها صورت می گیرد که بر روی هم تفاوت ها را کمرنگ می کنند.

.
زبان "سلوک"، زبان رمز است. خواننده برای دست یافتن به این رموز(طبق خاصیت رمز) باید به نشانه ها، کدها و کلیدهایی دست یابد تا از پیچیدگی و هزارتوهای متن خلاصی یابد. در اینجا نمی خواهم شرح یا خلاصه ای از رمان به دست خواننده دهم. چرا که این عمل از سوی دیگر منتقدان، اغلب باعث بی میلی خواننده برای خواندن رمان ها و داستان ها شده است. در این بخش، فقط به این چند جمله بسنده می کنم که "سلوک"، دیریاب ترین و کمیاب ترین چهره ی عشق را نشان داده است و ضمن اینکه به عمیق ترین زوایای شخصیت درونی اغلب زنان ایرانی از 444 سال پیش تاکنون(با پردازش فوق العاده قدرتمندی که در شخصیت های خواهران و خانواده ی نیلوفر، به ویژه فزّه خاتون خُزیما نشان می دهد) پرداخته است، پرده از حقایق تلخ اجتماعی برمیدارد که در آن، بر قیس که نمونه ی انسان های تنهای عصر امروز است، از هر سو و از سمت هر کس فتنه می بارد...
.

.
...ادامه دارد

.

.

  • آسیه خوئی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی