ویرگول ، سرِ خط ،

ویرگول ، سرِ خط ،

سلام سلام ...
من زنده ام !
من باز هم زنده ماندم !
و همچنان با نام "او" مغازله دارم
یعنی
گنبد مینا را می بینم
عطر گل مینا را می نوشم
و آواز طرب انگیز پرنده ی مینا را می شنوم
یعنی
حالِ دلم در این میناکاری ها
خوبِ خوب است.

حتا در سماعی که
از زخم های پی درپی
دچارش می شوی
و زمین و آسمان
ترانه خوان تو می شود ؛
جبرئیل
چتر بال های سفیدش را
روی سرت می گیرد
و با لب های بی حرکت می گوید :
"آرام باش".

یعنی
من لال هم نیستم ،
ویرگول ،
سرِ خط ،

پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان

گاهی خودت با خودت حرف می زنی

چهارشنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۰۶ ق.ظ

.

بعد از سلام ، عرض شود خدمت شما
ما نیز آدمیم بلانسبت شما

بانوی من ! زیاد مزاحم نمی شوم
یک عمر داده است دلم زحمت شما

باور کنید باز همین چند لحظه پیش
با عشق باز بود سر صحبت شما

اما ! هنوز هم به دلم -این دل غریب-
سر می زند زنی به قد و قامت شما

انگار سال هاست که کوچیده ای و ما
بر دوش می کشیم غم غربت شما

ما درد خویش را به خدا هم نگفته ایم
تا نشکنیم پیش کسی حرمت شما

من بیش از این مزاحم وقتت نمی شوم
بانو ! خدا زیاد کند عزّت شما

.

.

پینوشت : از همه چه پنهون ، خیلی حس خوبی داره اینکه گاهی خودت با خودت حرف بزنی.

اما خدا رو صدهزار مرتبه شکر می کنم که هنوز مث بعضیا نیستم. 
شرایط بعضیا خیلی سخته. خیلی.

بعضیایی که به اداره ی پست میرن و به آدرس خودشون واسه خودشون نامه پست می کنند و یا با موبایلشون به شماره ی خودشون پیامک می فرستند. گاهی هم با یه چمدون پر از کتاب به ایستگاه قطار یا ترمینال اتوبوس های مسافربری میرن و بعد بدون اینکه سوار قطار یا اتوبوسی بشن دوباره به خونه شون برمیگردن و زنگ در خونه شون رو میزنن و بعد با دسته کلیدِ خودشون ، در رو باز می کنن و میان خونه واسه خودشون چای دم می کنن و چمدون پر از سوغاتی(کتاب) رو باز می کنن و ...

اگه یه وقتایی دیدی دیگه کسی برا هیچکدوم از حرفات تلخونم خرد نمیکنه ـ بخاطر اینکه هیچوقت در اون حرفا در لابلای صحبتهات تعریف و تمجیدی ازشون نداشتی ـ ، بدون که وقتش رسیده که خودت حرفای خودت رو بخری ، واسه خودت کادوپیچشون کنی ، بذاری توو چمدون ، ببری ترمینال ، دوباره بیاری خونه و به خودت هدیه بدی. کتابایی رو که خودت نوشتی و چاپشون کردی !!!!.
کتابایی که فقط یه مخاطب داره. 
اونم خودت !!!

.

بعضی وقتا یه حرفایی هست که فقط واسه خودت قابل تحمل و قابل درکه. 

حتی تصورش هم خیلی جالبه. اینکه بعضی وقتا کتابی که چاپ میشه فقط به تیراژ یه نسخه منتشر بشه و فقط برای یه نفر که تنها مخاطب اون کتابه ، ارسال بشه.

.

.

  • آسیه خوئی

نظرات  (۳)

شعر زیبایی بود
پاسخ:
سپاس
شعر از جلیل صفر بیگی ست. اما درج این شعر در اینجا بعنوان مونولوگی با خود مطرح شده.
بله بسیار زیباست.
ممنون از حضورتان.



در سرم تویی...
در چشمم تویی...
در قلبم تو...

"من" عکس دسته جمعی تو ام...

"جلیل صفربیگی"

  • ....مسعود ....
  • چه عرض کنم.... 
    پاسخ:
    سپاس
    ممنون از حضورتان

    نهایت تنهایی....نهایت تنهایی دیگه ادم خودشم با خودش نیست....
    پایار باشید
    پاسخ:
    بله اما درکش حتی برای همون شخص تنها هم خیلی مشکله. 
    خانمی را میشناسم که استاد دانشگاهه و وقتی باهاش در باره ی زندگی شخصی ش مصاحبه کردند گفت :
    من بعد از شصت سال ، یه روز در حالیکه توو یکی از کلاسام روی صندلی پشت میزم نشسته بودم و به دانشجوها درس میدادم ناگهان وقتی سرم رو از روی کتاب بلند کردم تا پاسخ یکی از دانشجوهام رو که پرسیده بود آیا شما فرزندی هم دارید رو بگم ، متوجه شدم شصت سال از عمرم گذشته و من هنوز به زندگی شخصی م نپرداختم !!. نه همسری و نه فرزندی. گرچه تمام دانشجوهام برام حکم فرزندانم رو داشته اند.

    یه خانم روزنامه نگار هم میشناسم که بعد از 9 سال فعالیت اجتماعی و داشتن یه زندگی مشترک ، یه روز در حالیکه توو آشپزخونه ی خونه ش در حال شستن قابلمه ای بود و انگشتش در حین شستن ظرف زخمی میشه ، به خودش میاد و با خودش میگه : وااااای ! من یعنی 9 ساله که توو این قابلمه دارم غذا میپزم !؟ / و بقول خودش ـ اونطوری که خودش نقل قول میکرد ـ : وقتی سرم رو از توو قابلمه بیرون آووردم ناگهان متوجه شدم سه تا بچه ی قد و نیم قد دور و بَرَم رو گرفتن و من 9 ساله که توو این قابلمه دارم براشون غذا درست می کنم و در این سالها اصلا متوجهِ خودم نبودم. طوریکه وقتی بعدازظهر همسرم مثل هر روز از سر کار به خونه اومد از خودم پرسیدم وااااای خدای من این مرد کیه ؟؟!!

    بعضی وقتا تنهایی میتونه این وجه از معنای چند بُعدی تنهایی رو هم داشته باشه. اینکه عمری رو در جمع و در حین فعالیتهای اجتماعیت سپری کرده باشی اما اصلا به خودت نپرداخته باشی. همیشه یه جای کار بعضی آدمای تنها اشکال داره.

    متشکرم. شما نیز پایدار باشید.

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی