ویرگول ، سرِ خط ،

ویرگول ، سرِ خط ،

سلام سلام ...
من زنده ام !
من باز هم زنده ماندم !
و همچنان با نام "او" مغازله دارم
یعنی
گنبد مینا را می بینم
عطر گل مینا را می نوشم
و آواز طرب انگیز پرنده ی مینا را می شنوم
یعنی
حالِ دلم در این میناکاری ها
خوبِ خوب است.

حتا در سماعی که
از زخم های پی درپی
دچارش می شوی
و زمین و آسمان
ترانه خوان تو می شود ؛
جبرئیل
چتر بال های سفیدش را
روی سرت می گیرد
و با لب های بی حرکت می گوید :
"آرام باش".

یعنی
من لال هم نیستم ،
ویرگول ،
سرِ خط ،

پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پنجره ای رو به حیات» ثبت شده است

عکس ‏‎Asieh KHoei‎‏

.

چقدر خوب است.. خیلی خوب..
اینکه تو 
از تماشای بال بال زدنِ پرندگانِ نیم بسمل
به معنای درست آسمان برسی
و رازی را در گوش مَحرمِ جفتِ خود 
هم قافیه با ترانه های ناب یک سروش
نجوا کنی :
زندگی، حتماً...
حتماً
دانه دانه 
جمع کردنِ شاخه های خشک و نازک کاج هاست 
و ساختن آشیانه های محکم پاییزی در جهانی بی مرز ...
آشیانه ای زیر سقف شیروانی یک کتابفروشی
در خیابان زیبای "لاو استریت"
پاتوق عاشقانه های چلچله ها.
.
اصلاً... زندگی، حتماً...
حتماً
همین خیره شدن من به پنجره ی رو به حیات است
و فکر باغچه را خواندن
که برای تو
در وسط همین سطرهای سپید بنویسم :
زندگی، حتماً... 
حتماً
بالابال با جفتِ خود
و سرودخوانان
از این شاخه به آن شاخه پریدن است 
شکافتن سینه ی میوه های رسیده به کنج آفتاب
و پر کردن چینه دان جوجه های بهاری بی مرز ...
.
می دانی ؟
پرندگان نیم بسمل
اصلاً برای رسیدن تو به خمپاره ی همین معناها
بال بال می زنند...
زندگی خیلی ساده ست
ساده تر از آنکه حنجره ات را 
حتی با فیگور ناسیونالیست ها
به چاقوی تیز لبه ی مرزها بسپاری
به خاطر یک مشت خاک..
.
.
"آسیه خوئی"
.
.
  • آسیه خوئی