ویرگول ، سرِ خط ،

ویرگول ، سرِ خط ،

سلام سلام ...
من زنده ام !
من باز هم زنده ماندم !
و همچنان با نام "او" مغازله دارم
یعنی
گنبد مینا را می بینم
عطر گل مینا را می نوشم
و آواز طرب انگیز پرنده ی مینا را می شنوم
یعنی
حالِ دلم در این میناکاری ها
خوبِ خوب است.

حتا در سماعی که
از زخم های پی درپی
دچارش می شوی
و زمین و آسمان
ترانه خوان تو می شود ؛
جبرئیل
چتر بال های سفیدش را
روی سرت می گیرد
و با لب های بی حرکت می گوید :
"آرام باش".

یعنی
من لال هم نیستم ،
ویرگول ،
سرِ خط ،

پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان

۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اِشکِلَک» ثبت شده است

  

.

ای زائران خانه ی کعبه ! ای مسلمانان ! آیا این است آن دلیل و برهان محکمی(حج در اصطلاح لغوی) که امروزه برای ادای دینِ (!) خود نسبت به خدای خویش به جا می آورید اما آن کار مهمی که در واقع انجام می دهید(حج در اصطلاح فقهی) انباشته کردن خزائن و خلته های بی انتهای بت های سعودی ست برای کشتار همکیشان تان در سوریه و دیگر کشورهای منطقه ؟!
آیا این است همان دلیل و برهان محکمی که چراییِ اعمال عبادی شما را با صعودی بالا بردن ذخائر جنگی آل سعود ، به معنا نشسته است ؟!
آیا این است شکل و تصویر و شمایل وحدت جهانی شما مسلمانان در سراسر دنیا که به جای آنکه نماد زدودن زمین از وجود بت ها و شرک و کفر باشد ؛ سمبل و تمثال تمسخر ، تحقیر و نابودی دین و خدای تان شده است ؟!
آیا نداشتن رهبری فرزانه و آگاه و هوشمند باید دلیل بر ناکارآمدی عبادات تان شود ؟! 
اگر خود ، امروزه ی روز قادر به تشخیص مصالح خدای خود و دین خود و جمعیت خود نباشید و تغییر مکان کعبه ی خود را از کشور عربستان سعودی به یکی از کشورهای بسیار فقیر جهان ، بر خود واجب ندانید ؛ قطعاً هرگز دلیل و برهان محکمی برای دیانت و ایمان خود نداشته اید و آن خدایی که تاکنون می پرستیده اید خدایان شش گانه ی زر ، زور ، تزویر ، جنگ ، جهل و حمق (لات ، عزّی ، اسافه ، نائله ، منات و هبل) بوده است نه خدای احدی که هدفش از بنای کعبه ، گرد هم آوردن مسلمانان برای کمک و یاری رساندن به یکدیگر جهت رسیدن به صلح و وحدتی جهانی بوده است.
مسلمانی که نداند یکی از دلایل اصلی تأسیس کعبه (خانه ی خدا) قوی شدن مستضعف ترین مردمان جهان است ، چگونه می تواند ادعای داشتن قلب و دلی را داشته باشد که معتقد است خانه ی اصلی خداوندگارش می باشد ؟!
مسلمانی که فاقد هوش و ذکاوت سرشار در قبال ظلم و استکبار حاکم در پیرامون خود باشد ، چگونه می تواند به نجات عالم بیندیشد و از فلسفه ی صحیح "انتظار" برای آمدن آن منجی عالم که مدام از او دم می زند ، آگاهی داشته باشد.
هیچ نجات دهنده ای در راهِ آمدن نیست مگر خودت.
.

.
... ادامه دارد

.

.

  • آسیه خوئی

.

با اشکلکِ امروز به مشکل فریضه ی "حج" که یکی از فروع ده گانه ی دین اسلام است و گزاردن آن بر مسلمانان واجب شده است ، می پردازیم.
"حج" در اصطلاح لغوی که یک واژه ی عربی ست (حَجّ یا حِجّ) ، به معنای دلیل و برهان آوردن و قصد انجام دادن کاری مهم ذکر شده است. و در اصطلاح فقهی به معنای رفتن به بیت ‌اللّه‌ الحرام به‌ منظور به جا آوردن اعمال و عباداتی ویژه در زمانی خاص است. مجموعه عباداتی که در مکه (شهری از کشور عربستان سعودی) انجام می‌شود. از این رو مَناسِک حج را از آنجا که کلمه ی مناسک (جمع مَنْسَک) به معنای مکان یا زمان عبادت ، عبادت کردن و محل ذبح است ؛ به معنای اعمالی ست که حج گزار طبق فرامین قرآن و استباطات فقها حین ایام زیارت کعبه (خانه ی خدا) در مکه انجام می‌دهد.

واژه ی "کعبه" از پارس باستان گرفته شده است همچون واژه ی "کعبه ی زرتشت" که در زمان ساسانیان به خط پهلوی بر یکی از دیوارهای داخلی ساختمان "کعبه ی زرتشت" حکاکی شده است و به همین دلیل به نظر می‌رسد که اعراب نیز واژه ی کعبه را از پارسی باستان گرفته اند. نام کعبه اشاره‌ به چهارگوش بودن این سازه دارد. 
سازه ای که تا پیش از گشوده شدن شهر مکه به دست ابوسفیان و برادرانش که از بزرگان و ثروتمندان قریش بودند ، به دلیل نگهداری و پرستش بت ها به محلی برای کسب درآمد و سود جویی تبدیل شده بود. سالانه مردم از کشورها و شهرهای دیگر برای زیارت بت ها و یا نگهداری و سپردن بت هایشان به آنجا می ‌آمدند و هدایا و قربانی های زیادی برای احترام به بت ها تقدیم کعبه می‌ کردند و در کنارش با اهالی مکه هم به داد و ستد می ‌پرداختند. 
قریش در اطراف کعبه بت های مختلفی قرار داده بودند مانند : لات ، عزّی ، اسافه ، نائله ، منات که بزرگ این بت‌ها هبل بود. همانگونه که امروزه نیز سال هاست پادشاهان سعودی همانند آن بت ها بر کعبه چنبره زده اند و از قِبَل حجِ مسلمانانِ سراسر جهان ، تجارتی سرشار از سودهای کلان برای پیشبرد اهداف سیاسی و اقتصادی خود بهره های بی پایان می برند.
امروزه آل سعود از این سود سرشار برای حذف رقیبان خود در کشورهای منطقه و تثبیت و حفظ موقعیت خود ، به سوریه تجهیزات نظامی و سلاح های کشتار دسته جمعی می فروشد برای سرکوب همان مسلمانان کشوری (سوریه) که هر ساله برای اجرای مراسم حج به عربستان سعودی می آمدند و خلته های بی انتهای ردای شیاطین سعودی را انباشته از ثروتی هنگفت می ساختند.
.

.
... ادامه دارد

.

.

  • آسیه خوئی

ماه من !؟

تو در چندمین ضربه ی سهمگین تازیانه ها

زیر لب زمزمه می کردی :

"خدایا ! خودت شاهدی ...

تو در میان این همه شاهدان کور و کر و لال

شنونده ترین و گویا ترینی ...

تو بی همتاترین بیننده ای ... "

.

با تأملی کوتاه می توان به راحتی دریافت که عده ای از فقها و مجتهدین بدون در نظر داشتن دو مقوله ی جدا از همِ کرامات انسانی(شأن و مقام والای آدمی) و اقتضائات زمانه که البته باید بصورت توأمان و همزمان مد نظر فقها قرار بگیرد ، اصلا دقیق عمل نکرده اند.

بعنوان مثال جای بسی تعجب و تأسف است که عده ای از ایشان حکم سنگسار را بی آنکه حتی یکبار بصورت مستقیم در قرآن برای پاره ای از گناهان توصیه شده باشد ، چگونه و بر مبنای چه استدلالی از چهل و یکمین آیه از سوره ی مائده استنباط کرده اند؟! آیا توصیه به حکم سنگسار در کتاب تورات ، دلیل و سند محکم و متقنی برای تکرار آن در دین اسلام است که حضرت رسول خواسته باشند با ایما و اشاره از عدم اجرای آن برای جرم زنا گلایه مند باشند ؟!

.

همانطور که می دانید هر شش مرتبه ای که در قرآن از کلمه ی سنگسار استفاده شده است در بیان تهدیدهایی ست که از سوی مخالفان نبوت انبیاء نسبت به آنها و نسبت به پیروانشان بکار رفته است. 
تهدید به سنگسار از سوی معارضان و مخالفان یکبار نسبت به اصحاب کهف (کهف آیه 21) ، یکبار نسبت به حضرت نوح (شعرا آیه ۱۱۶) ، یکبار نسبت به حضرت ابراهیم (مریم آیه ۴۶) ، یکبار نسبت به حضرت شعیب (هود آیه 91) ، یکبار نسبت به دو پیامبر که نامشان ذکر نشده (یس آیه ۳۶) و بالاخره یکبار هم نسبت به یک پیامبر بنی اسرائیل (دخان آیه 20) بیان شده است. 
در قرآنی که به وضوح ، تهدید پیامبران و پیروانشان به حکم سنگسار مورد اعتراض قرار گرفته است چگونه ممکن است بتوان از آیات همان کتاب ، حکم سنگسار را برای بعضی گناهان استخراج کرد؟ مگر نه اینکه پیامبران به این دلیل از سوی مردم جاهل و هم عصر خود تهدید می شدند که همگی رفتار و کنشی بر خلاف جوامع سنتی خود داشته اند و در میان بت پرستان سخن از خدای یگانه می گفته اند و از اینرو به جرم ابداع و نوآوری و ارتداد از سوی قوم خویش تهدید به سنگسار شدند ؟!. در قرآن هیچگاه از کلمه ی سنگسار بعنوان حکمی برای مجازات زناکار یا هر مجرم دیگر سخن رانده نشده بلکه فقط بعنوان تهدیدهای بت پرستان نسبت به یکتاپرستان از آن یاد شده است.
.
متأسفانه تنها نقطه ضعفِ مهم اینهمه سختی ها و مشقاتی که فقها نسبت به استدلال ها و استنباط های مرقوم شده ی خود در صدها کتاب و رساله و مقالات به خود هموار کرده اند این است که دین را بر خود و بر مردم بسیار سخت گرفته اند. آنقدر که موجبات دین گریزی را در بین جوامع امروزی و نسل جدید و آینده رقم زده اند. 
.
این نکته ی بسیار مهم و اغماض شده را نیز باید یادآور شد که عمده ترین مشکل هایی که توسط علمی بنام علم فقه و استنباطات نابخردانه ی عده ای از فقها برای ملت ها ایجاد کرد در زمان و دوره ای برای مردم و پیروانشان تشدید شد که مربوط به دوره ی بعد از عصر جدید فقهی بود. به عبارتی دیگر عصری که در آن نقش اجتهاد پر رنگ تر شده بود و تکیه ی فقها بر تعقل ، بیشتر ؛ پیش از مدتی بود که همزمان با افول عقل گرایی در غرب ، شیعیان نیز دست از سر تعقل برداشتند.

هرچند پس از این دوره ی تاریک ، یک بار دیگر به قولی عصر طلایی اجتهاد با به صحنه بازگرداندن تعقل ، آغاز شد اما در عصر کنونی چه ؟!

با توجه به رخدادهای اخیری که در ایران و بعضی کشورهای اسلامی صورت گرفته آیا هنوز هم می توان تفقه را بر پایه ی استدلال های عقلی دانست یا شاید هم سکوت و عدم شهامت عده ای از فقها چنین میدانی را برای ظهور مجدد دوره های دوم و سوم تاریخ فقه گسترده است !!؟
.
.

... ادامه دارد

.

.

  • آسیه خوئی

.

هر محققی که بخواهد آزادانه ، بدون وابستگی سیاسی و جناحی و بدون تعصبات مذهبی و بی هیچ حب و بغضی ؛ علل عدم تغییر و تحول و تجدید بعضی احکام منقرض و از رده خارج شده را ـ که تا به اکنون در ایران و بعضی حکومت های اسلامی دوام یافته است ـ بررسی و ریشه یابی کند به واژه هایی مانند "فقه" و "فقیه" و به عوامل و مسبب هایی مانند بعضی از متون دینی و احکام استنباط شده از سوی فقها می رسد. 

.
بعضی از فقها بی آنکه توصیه ی اکید پیامبر دین اسلام را مبنی بر نقل نکردن احادیثی که متفاوت با گفته های وی است ، در نظر داشته باشند و بخصوص تأکید مصرانه ی ایشان بر عدم اعتناء به احادیث ، روایات و گفته هایی که از زبان ایشان پس از رحلت شان طرح خواهد شد ؛ متأسفانه همچنان از دیرباز به شاخ و برگ دادن نقل قول های پیامبر و ائمه بر مبنای ذهنیت ها و تأویل ها و برداشت های شخصی خود تحت عنوان "فقه مستنبط" (که اختصاص به دوره ی سوم از تاریخ فقه دارد و در آن به شیوه ی بیان احکام در قالب عبارات شخصی خود مجتهد عمل می شود) تا به حدی پیش رفته اند که اغلب ملاحظه می شود از یک روایت یا از یک حدیث نامعتبر و حتی معتبر ، برداشت های مطول و مفصلی انجام شده است که مضمون و فحوای اصلی کلامِ آن حدیث یا آن روایت ، کاملا تغییر یافته و بیان و اجرای آن به خصوص به شکل احکام جزایی در جامعه ی امروزی منجر به هتک حرمت و آبروی همان دین و آئین و رسول و ائمه اش می شود. 

.
"فقه" در اصطلاح لغوی به معنای درک کردن و فهمیدن عمیق است و در اصطلاحات دینی به علمی گفته می شود که به‌ وسیله ی آن ، احکام شرعی از ادله ی تفصیلی به دست می‌آید. 
اگرچه "دلایل ‌تفصیلی" را از نظر بیشتر علمای شیعه ، قرآن ـ سنّت ـ اجماع و عقل دانسته اند اما "فقیه" باید به کسی یا کسانی گفته شود که آیات کتاب الهی و احادیث و روایاتی را تحلیل و تفسیر کند که در زمان حیات حضرت رسول از زبان خود ایشان ایراد شده است و البته پس از فهم و درک عمیق آن با در نظر داشتن مقتضیاتِ خاصِ آن زمانه و آن جوامع و با توجه به تأثیرات سوئی که آداب و رسوم و سنن رایج در زمان پیش از ظهور آن مذهب در چگونگی شکل گرفتن احکام با تمام تحکماتش داشته است ، به تجزیه و تحلیل بپردازد و استنباطات خود را از آن احکام ، در هر عصر و هر دوره از جوامع امروزی بر اساس رشد و تعالی فرهنگ ها و تفکرات و علوم بشری و بر مبنای جایگاه و مقام والای آدمی و کرامات انسانی ، به شکلی نوین تبیین و تازه سازی کند.
.

.
... ادامه دارد

.

.

  • آسیه خوئی

ماهِ خاکستری ! ، درخت خشکیده ! ، پرنده ی غمگین !

اگر چه تو نیز مانند من تازیانه ها خورده ای

من اما قلبم را باید به تو هدیه دهم.

به تو ای ماه !

تا حفره های دلت را با آن پر کنی.

به تو ای درخت !

تا سرخ ترین سیبِ شاخه ات باشد.

و به تو ای پرنده ، جانِ درخت !

تا در کنار ماه ، بر بالاترین شاخه ها لانه سازی.

.

کلمه ی تازیانه در قرآن فقط یک بار با واژه ی "سَوْط" به کار رفته است :

"فَصَبَّ عَلَیهِم رَبُّکَ سَوطَ عَذاب". (سوره ی فجر ـ آیه ی 13)

معنی : " پس‌ فرو ریخت‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ پروردگار تو تازیانه‌ ی عذاب‌ ‌را‌". 

که البته این آیه اشاره به مجازات ظالمین دارد و سوط در اینجا به معنای تازیانه های الهی (عذاب های گوناگون الهی) آمده است. مانند عذاب هایی که بر قوم عاد و ثمود و لوط و فرعون نازل شد.

در واقع طبق نظر و دیدگاه برخی مفسران ، سوط در اینجا به معنای زدن با تازیانه‌های الهی تفسیر شده است. (زادالمسیر ، ج‌۳ ، ص‌۲۵۱). 
به عبارتی دیگر در این آیه افزون بر مجازات برخی گناهکاران در دنیا به وسیله ی تازیانه ، به تازیانه‌های عذاب الهی نیز اشاره شده است. البته در ادامه ی همین متن خواهیم گفت که طبق توصیه های خود قرآن فقط چه کسانی مشمول تازیانه خواهند بود. 

.

در قرآن همانطور که فقط یک بار واژه ی سوط بکار رفته ، فقط دو بار واژه ی جَلْد (به معنای تازیانه زدن) نیز آمده است :

"الزَّانِیَةُ وَ الزَّانی‏ فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ". (سوره ی نور ـ آیه ی 2)

معنی : زنان و مردان زناکار را هر کدام صد تازیانه بزنید.

و

"وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثمُ‏َّ لَمْ یَأْتُواْ بِأَرْبَعَةِ شهَُدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً وَ لَا تَقْبَلُواْ لهَُمْ شهََادَةً أَبَدًا وَ أُوْلَئکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ". (سوره ی نور ـ آیه ی 4) 

معنی : و کسانیکه به زنان پاکدامن نسبت زنا بدهند و چهار شاهد عادل بر ادعای خود نیاورند ، آنان را به هشتاد تازیانه کیفر دهید و هرگز شهادت آنها را نپذیرید و ایشان مردمی فاسق و تبهکارند.

.

بنابرین کلمه ی تازیانه در زبان عربی و در قرآن با دو کلمه ی سَوط و جَلد ، فقط در خصوص زناکاران ، شاهدانی که به دروغ تهمت زنا می زنند و نیز ظالمینی مانند قوم لوط و عاد و ثمود و فرعون که به تازیانه های الهی (عذاب ها و بلایای گوناگون الهی) وعده داده شده اند ، بکار رفته است.

.

اینکه مجازات تازیانه در اصطلاحات فقهی و دیدگاه ها و نظرات فقها ، به خطاها و جرایم دیگری نیز عمومیت یافته ، باید در مبحثی جداگانه و کارشناسانه تر مطرح شود که مرتبط با این متن نیست. اما اینکه در قوانین جزایی و احکام صادره از سوی قوه ی قضائیه ی امروزی ایران ، اقشار فرهنگی ـ ادبی ـ علمی ـ هنری و ... را نیز فقط به جرم داشتن نگاه ، نظر و عقاید مخالف (و اغلب متفاوت) شامل می شود ؛ قطعاً به بخش هایی از این متن مربوط می شود که بتدریج در قسمت های آتی خواهد آمد.

.

ابتدا به معنای لغوی این کلمات می پردازیم :

.

سَوْط 


"سَوْط" که در اصل به معنای مخلوط کردن چیزی با چیزی ست از آن جهت به معنای تازیانه آمده است که هنگام اصابت با پوست بدن ، با پوست مخلوط می‌شود و نیز اینکه بر اثر اصابت به پوست ، باعث می شود که خون با گوشت مخلوط گردد. (!!!!!!)
.


مِجلَدَه یا مِجلاد 


مِجلَدَه یا مِجلاد از ریشه ی "جِلْد" به معنای پوست گرفته شده است و به همین دلیل به تازیانه زدن ، جَلْد گفته می‌شود. البته شاید به این جهت که تازیانه به "پوست"ِ بدن برخورد می کند و یا به این سبب که تازیانه از "پوست" ساخته می شده است ، آن را جَلْد نامیده اند.

.

لازم به ذکر و یادآوری ست که تازیانه در اصطلاح فقه و در قرآن با واژه ی جَلْد به کار رفته است و طبق آراء فقها و در متون دینی بر کیفری خاص که برای برخی جرایم معین شده اطلاق می‌گردد. (ترمینولوژی حقوق جزای اسلامی ، ص 46 و فرهنگ معارف اسلامی ، ج1 ، ص 643)

.

.

... ادامه دارد

.

.

  • آسیه خوئی

.

اینهمه تضاد و تناقض بین آنچه از سوی حکومت های دینی ادعا می شود و آنچه در اعمال و کردار آنها مشاهده می شود واقعاً وحشتناک است.

در حکومت جمهوری اسلامی ایران ، حدود چهل سال است که از سوی قدرتمندانِ حکومت ، ادعاهای شگرفی همچون نوای پیچیدن باد در کوزه ای میان تهی و سرگشاده به گوش می رسد. تو گویی نه ظرفیت هر ظرفی را می شناسند و نه از آنچه که بعنوان مظروفِ خاصِ هر ظرف باید ارائه شود خبر دارند. 

آنچه که واقعیت دارد این است که با وجود اینکه همه ی آنها مدعی هستند مردم ما در دورانی زندگی می کنند که از نظر جامعِ کشورهای منطقه و ایالات آمریکا و اروپا ، به دلیل مقاومت و پایداری های مستمرشان در رسیدن کشور به استقلال و دست یافتن به اعتلا و توسعه های گسترده ی دینی ، علمی و فرهنگی زبانزد خاص و عام اند ؛ اما حتی در پنهانی ترین زوایای عملکردِ حکومت هم ، در مقابله با مردم خود ایران نیز ، تناقض ها و تضادهای آشکار و فراوانی نسبت به داعیه هاشان مشاهده می شود.

بعنوان مثال در حوزه ی قوانین جزایی و کیفری از بدو انقلاب در احکام و قوانین اجرایی برای مجازات گناهکار و بی گناه ، از قوانین و احکام فسیلیِ دوران و عهدی تبعیت می شود که مربوط به پانزده قرن گذشته و خاص مردمان آن روزگار و شرایط و اقتضائات آن زمانه بوده است. این تناقضات مایه ی شرمندگی و کسر شئونات مردمانی ست که حکومت ، علت گرایشات مذهبی و دینی آنها را فقط مختص به وقوع و وجود انقلاب اسلامی می داند و گرایشات مذهبی مردم را بعنوان مهمترین حجت برای تکذیب عقب افتادگی و عقب ماندگی کشور ایران مطرح می کند.  

. 
چگونه است آیا حکومتی که حاکمین آن برای نشان دادن پیشرفت مملکت خود از بُعد علمی ، مدام کلماتی مانند سانتریفیوژ و کیک زرد و انرژی هسته ای و ... لقلقه ی زبانشان است اما در احکام اجرایی و جزایی قوه ی قضائیه ی خود از احکام وحشیانه ای مانند حکم شلاق و تازیانه که اختصاص به دورانِ حتی پیش از مسیحیت دارد ، پیروی می کنند ؟؟!!
.
آیا این تضاد وحشتاک عظیم ، حاکی از عدم وجود تشخیص ضرورت و عدم تشخیص لزوم اقتضائات زمانه در خصوص حذف و یا تغییر احکام متحجرانه نیست ؟؟ آیا زمان آن نرسیده است که پاره ای از احکام بطور اساسی طبق مقتضیات روز حذف شود و یا تغییر یابد و بازنگری شود ؟؟!!
.
یک دانشجوی فارغ التحصیل مقطع دکترا ، عرب زمان جاهلیت و عرب دوران وحش قبایل بیابانی نیست که او را برای تأدیب به زیر شلاق و تازیانه ببرند.
یک کارگر زحمتکش که در آستانه ی قرن چهاردهم "شمسی" ، تاریکی خانه ی محقرش را بهانه و پوشش سفره ی خالیِ هر شام و شبش در مقابل دیدگان زن و فرزندانش قرار می دهد آدم بی شعوری نیست که وطن خود را با اعتراضاتِ به حق خویش در مقابل گوش های کر و چشمان کور مسئولین ، دچار مسائل امنیتی سازد. کارگری که روزی بر دست های او بوسه می زدید و امروز بر پیکر او تازیانه.
یک آهنگساز و یک فیلمساز فرهنگی و بومی ، مأمور موساد و سازمان سی آی اِی نیستند که برای بیصدا کردن شادی ساز و نوای آنها و خاموش کردن دوربین فیلم های زندگی ساز و زندگی بخش شان ، به شلاق و تازیانه و سال ها حبس محکوم شوند.   

.
.

... ادامه دارد

.

.

  • آسیه خوئی

.
در لغتنامه ی دهخدا ، کلمه ی تازیانه چنین معنا شده است :
"تسمه ای چرمی با دسته ای چوبی که برای تازاندن حیوانات و چهارپایان بر پهلو و پشت آنها زده می شود. همچنین برای سیاست کردن و تنبیه نمودن مجرمان نیز بکار می رود."

در لغتنامه های دیگر نیز معنایی شبیه به همین جملات بالا و یا بطور دقیق همانند آن آمده است. 
امروزه در بسیاری از جوامع بنابر مصوبات سازمان های حمایت از حیوانات ، حتی از نواختن تازیانه بر پیکر اسب های مسابقه در میادین اسب دوانی منع شده است. زیرا معتقدند که اسب های مسابقه و دیگر چهارپایانی که برای شخم زدن مزارع کشاورزان استفاده می شوند به مرور زمان از آنجا که حیوانات دارای روح ، شخصیت و مناعت طبع هستند ؛ دچار افسردگی و ضعف جسمی و روحی شدید خواهند شد و ناچار به این دلیل که قادر به دفاع از خود در برابر ضربات تازیانه و شلاق صاحبان قدرتمند خود نیستند بناگاه رم کرده و افسار می گسلند و سر به طغیان و فرار خواهند نهاد و بعضاً صاحبان خود را به زیر سم های خود لگدکوب می کنند.
یکی دیگر از دلایل مهم عدم استفاده از تازیانه و شلاق برای حیوانات ، ایجاد رخوت ، سستی و ناکارآمدی ست که پس از اِعمال ضرباتِ ناشی از تازیانه و شلاق ، هنگام تازاندن آنها در میادین مسابقه و یا هنگام شخم زدن ؛ بتدریج و به مرور زمان در وجود حیوانات بروز می یابد.


حالا پس از این توضیحات فرض کنید در بعضی کشورها برای تنبیه انسان ها از چنین ابزاری که امروزه حتی برای حیوانات نیز کاربرد ندارد ، استفاده کنند...
فرض کنید از این ابزار برای سیاست نمودن اندیشمندانی که طرز تفکرشان همسو با عقاید قشر حاکم نیست ، استفاده شود...
فرض کنید از این ابزار برای تنبیه کردن قشر دانشجویان معترض و یا فارغ التحصیلان مقطع دکترایی بکار رود که جرم آنها تنها ، شرکت و شادی در جشن فارغ التحصیلی شان بوده است..
.

فرض کنید از این ابزار برای ترساندن قشر هنرمند ، شاعر و نویسنده ی یک مملکت استفاده شود...

فرض کنید از این ابزار برای ترساندن کارگران و وادار کردنشان به سکوت در برابر ظلم استفاده شود...

فرض کنید از این ابزار برای به سکوت واداشتن فیلسوفان ، عارفان و علمای یک جامعه بهره ببرند...

.

فرض کنید در حکومتی از این ابزار برای تأدیب اقشار فوق استفاده می شود که ادعای توسعه های علمی و هسته ای و تجدد و تدین و تمدن شان گوش فلک را کر کرده است...
.

.
... ادامه دارد

.

.

  • آسیه خوئی

.

با اشکلکِ امروز به مشکل و موضوعِ معضلی به نام "شلاق" می پردازیم.

.
همانطور که تمامی ملل در کشورهای عقب افتاده ای مانند ایران و اقصای نقاط مشابه آن در سراسر جهان استحضار دارند ، یکی از احکام صادره از سوی داوری ها و قضاوت های مراجع ذیصلاحِ(!!) قضایی و جزایی ، حکم "شلاق" است.

.
کلمه ی شلاق در اصطلاح لغوی آن به فتح شین و تشدید لام به معانی زنبیل گدایان ، خریطه ی چوبی و نیز به معنی تازیانه ، در فرهنگ لغات آمده است. 
خوشبختانه یا بدبختانه در کشور ما ـ ایران ـ معانی اول و دوم این لغت ، قرن هاست به واسطه ی حکام تازیانه بدست ، قاضیان عدالت زدا و علمای دین گریزاننده ، از ذهن و اندیشه ی مردم زدوده شده و معنای سوم آن با گوشت و پوست و استخوان آنان عجین شده است.

.
بنابرین وقتی برای دانستن معنای رایج شلاق ، ناچار به معنای لغت تازیانه در لغتنامه ها مراجعه می کنید متوجه می شوید که ریشه ی این لغت ، مأخوذ از کلمه ی "تازی" به معنای "عرب" و "عربی" می باشد. جالب است که در ادامه ، مصدر "تازیدن" به معنای تاختن آمده است و به همین دلیل عبارت "اسب تازی" را به معنای اسب عربی یا اسب تندرو آورده است و همان جا عبارت "سگ تازی" را نیز به معنای سگ تندرو ، سگ بسیار دونده ، سگ تیزرو و سگی شکاری با بدنی لاغر و پاهای دراز آورده است.
.
اینک به دلیل مطـــــول نشدن متن ، ادامه ی این بخش را برای بیان معنای کلمه ی "تازیانه" ، در قسمت های بعدیِ اشکلک ها خواهیم آورد.
.

.
... ادامه دارد

.

.

  • آسیه خوئی

.

با اشکلکِ امروز به مشکل موضوعی بنام "اعلام برنامه" می پردازیم.
سال هاست که در کشور ما ـ ایران ـ به محض اینکه از سوی هر شخص و یا هر گروهی ، برنامه های کاری شان برای انجام در مدت زمانی مشخص اعلام می شود ؛ بلافاصله از همان آغازِ اعلام برنامه ها و پیش از انجام هر کاری ، با موانع متعدد و متفاوتی مواجه می شوند که بالطبع پس از چندین ماه و یا حتی چندین سال مقاومت و مبارزه جهت پیشبرد برنامه هایشان از خیر انجام هر عملی که طراحی کرده بودند می گذرند و عطایشان را به فراق شان می بخشند.
لذا توصیه می شود که اگر حتی طرح چگونگی اعلام برنامه هایتان را در ذهن خود می پرورید ، به هیچوجه چنین کاری را انجام ندهید. بلکه سعی کنید به محض اینکه تصمیم به انجام کاری یا برنامه ای را گرفتید بدون درنگ شروع به اجرای آن کنید. 
چرا ؟
به این دلیل که همین الآن که این نگارنده از دو روز قبل در ذهن خود در باره ی مخاطراتِ "اعلام برنامه" ، به طراحی یک نوشتار جامع و کامل در خصوص این موضوع مشغول بوده و به نوشتن آن پرداخته است ؛ به ناگاه به او تلفن زده می شود که باید به مدت یک هفته بناچار مشغول به انجام یک کار حقوقی و مالی شوی. کاری که به دلیل مشقت فراوانِ انجام آن بی هیچ ریبی ، ربّ و روب و مربوب و رَباب و رِباب و ربابه و... حتی رابعه را نیز فراموش می کنی که آیا با "را"ی مفعول نوشته می شود و یا آیا اصلا مفعول با واسطه دارد یا ندارد و یا از همه مهمتر اینکه آیا بدون واسطه نوشته می شود ؟!...

.

.

  • آسیه خوئی

.

با اشکلکِ امروز به یکی از مشکلات برخی از مردها می پردازیم. مردانِ مرده. اجسام و اجسادِ بادکرده. مردانِ در ظلمت و ظلالت لولیده.

مانند کرم ها. کرم های خاکی. کرم هایی که در تاریکی و ظلماتِ زیر خاک زندگی می کنند. زندگی با چشم های کور و نابینا. چشم هایی که طاقت و تحمل نور و روشنایی را ندارد. روشنایی و نوری که زاینده ی حیات و موجب تداوم زندگیِ تمام موجودات بر روی زمین است. زمینی که بدون نور و تابش خورشید ، جز مزبله ای عفن از لاشه های گندیده ی موجودات مرده نیست.

 

از نشانه های یک جامعه ی سالم ، داشتنِ دید و نگاهی فرا و ورای جنسیت و جسمیت نسبت به زنان است. مادامی که مردان در مواجهه با زنان جامعه ی خود ، فقط جسمیت و جنسیت آنها را مدّ نظر دارند هرگز نمی توان آن جامعه را جامعه ای پیشرفته ، مدرن ، مترقی و کمال یافته دانست. برای چنین مردانی اصلا تفاوت ندارد که در یک جامعه ی مذهبی با وجود و حضور زنانی پوشیده که حتا از حجاب کامل برخوردارند ؛ زندگی کنند و یا در یک جامعه ای که مقید به پوشش کامل زنانِ خود نیست.

وقتی نگاه اینگونه مردان به زن ، نگاهی ریشه گرفته از فقط مسائل جنسی و سکس باشد ، در هر دو حالت یعنی در برخورد با زنان پوشیده و یا در برخورد با زنانِ حتی نیمه عریان ؛ تنها نکته ای که در وحله ی نخست در وجود همه ی زنان ، توجه آنان را به خود جلب می کند ، جسمیت و جنسیت آنهاست. کما اینکه در اغلب جوامع اروپایی که زنان از نظر پوشش ، آزادی انتخاب دارند نیز این آسیب و مشکلِ آزاردهنده برای زنان از سوی مردان وجود دارد.

مردانی را که چنین نگرشی نسبت به زنان دارند نمی توان انسان فرانگر و دارای دیدی ورای جنسیت و جسمیت دانست. بلکه آنها فقط موجودات نرینه ای هستند که آراستگی شان نیز طبق استنباط ها و برداشت های معیوب شان از آراستگی جنس مخالف ، صرفاً برای جلب توجه و تمایل به سکس است.

اگر ضوابط و قوانین حاکم بر یک جامعه و حاکم بر افکار مردان ، زنان را ملزم و مجبور به داشتن پوشش هایی مثل چادر ، مقنعه ، روسری و مانتو می کند ،

اگر ضوابط و قوانین حاکم بر یک جامعه و حاکم بر افکار مردان ، زنان را وادار به انزوا و انتخاب سبک پنهان زیستی و عدم حضور مستقیم در موقعیت های مناسب اجتماعی می کند ،

و اگر ضوابط و قوانین حاکم بر یک جامعه و حاکم بر افکار مردان ، زنان آن جامعه را از شمار انسان های موفق و برگزیده محو و خارج می سازد ؛ صرفاً برای مصونیت و حفظ زنان از آسیب های اجتماعی(!!) نیست. بلکه به دلیل وجود مردانی ست که هنوز از جنبه ی بــُـعد انسانی ؛ رشد و تکاملِ لازم و ضروری را نیافته اند.

مردانی که برای زن ، "وجود ابزاری" قائل اند ، نه "وجود انسانی".

.

  • آسیه خوئی