ویرگول ، سرِ خط ،

ویرگول ، سرِ خط ،

سلام سلام ...
من زنده ام !
من باز هم زنده ماندم !
و همچنان با نام "او" مغازله دارم
یعنی
گنبد مینا را می بینم
عطر گل مینا را می نوشم
و آواز طرب انگیز پرنده ی مینا را می شنوم
یعنی
حالِ دلم در این میناکاری ها
خوبِ خوب است.

حتا در سماعی که
از زخم های پی درپی
دچارش می شوی
و زمین و آسمان
ترانه خوان تو می شود ؛
جبرئیل
چتر بال های سفیدش را
روی سرت می گیرد
و با لب های بی حرکت می گوید :
"آرام باش".

یعنی
من لال هم نیستم ،
ویرگول ،
سرِ خط ،

پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان

بخشش

پنجشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۱۴ ب.ظ

.
دیگه جونم براتون بگه میگن بعضیا توو ریه هاشون با کشیدن یه نفس ممتد شبیه به آه که راهشو با لفظ فقط دو تا کلمه ی راحت الحلقوم مثه "هـــــــــــوووووووو حق" باز میکنه ، میتونن دنیا رو تکون بدن. البته میگن بعضیام مثه مالیخولیاییا فقط با فکر کردن به یه جمله ی ریزه میزه که هی تکرار می کنن ـ اونم فقط توو ذهنشون ـ میتونن کن فیکن کنن و لازم نیست به خودشون زحمت فوت کردن لای هول و ولای هیچ ولایتی و هیچ خونه خرابی رو بدن. اینطوری مدیرای کاملا فعالی بنظر میرسن و میتونن پوز هر چی آدم منفعلی مثه این جوجه عارفای سانتیمانتال رو که فقط بلدن هفت سنگ بازی کنن بزنن زیر بغلشونو بفرستن زیر دست قاضی مقیسه ای.
 
یه بعضیایی هم هستن که مثه خلفای عباسی با ننوشتن یه جمله ی ساده ی دستوری که میتونه مثه حکمِ نفس کشیدن توو هوای آزاد واسه همه ی لاله عباسیایی باشه که توو گلخونه های مخوف به سر میبرن ؛ دنیا رو تا آخر عمر به چشم مردمشون ، به یه چشم به هم زدن تبدیل به سیاهچالای بغدادی میکنن. اصن انگار این بعضیا مثه سادیسمیا دیگرآزاری و مردم آزاری دارن که زورشون میاد یه نیم خط مثه یارو گفتنی بنویسن که : "بخشش. لازم نیست حبس و زندانی ایشان ادامه یابد."
 
اصن میدونستین اون یاروی دیگه چه ادیب شارلاتانی بوده؟ همون که اون حکم صادر شده رو نقد ادبی کرده و گفته بوده اون حاکم ، آدم بیسوادی بوده. من فک میکنم منظورش از این نقد مفصل ، اضافه ی استعاری بوده یعنی اون حاکم مثه خلخالی موقع صدور حکم ، مُهر اعدام یا حبس رو با بازی ده بیست سی چل روی پرونده ی زندانیا میزده چون بعد از کلمه ی بخشش ، ویرگول نذاشته و بهمین خاطر اون زندانی رو اعدامش کردن. آخه لامصب ! تو نمیدونی که واسه اون سادیسمیترای بیسوادتری که حکم رو میخونن ، حتی اگه ویرگول هم بذاری بازم فرقی نداره و اون فلک زده رو اعدام میکنن !؟
 
بعضی وقتا فک میکنم اصن تقصیر هیچکدوم ازین بعضیا نیست. اون خانومه نومش چی چی بود؟ آهان ، عریانانا فالاچی. آره ، تقصیر اوریانا فالاچیه که این دنیای بی همه چیز و بی همه کس انقدر توو جنگ و مصیبت و حماقت غرق شده. همون خانوم نویسنده ای که این جمله رو واسه نوم یکی از کتاباش فونت تیتر درشت زده بود و درج کرده بود که : "زندگی جنگ است و دیگر هیچ".
 
میگما ، بعضیا بلانسبت اون بعضیای بالایی واقعن چه نَفَسی دارن! همونایی که ذهن خیلی فعالی دارن.. چه روان های پاکی!
میگم ، گوش شیطون کر ، به قول این رمّالایی که روح و جن احضار می کنن ، چقدر مدیوم داریم ما!! اینهمه مدیوم های بالا و اونوقت ...
 
چه توانی دارن اون بالاییا. بالاییای این مرقومه رو میگما ! این انرژی ها واقعن الهیــه. خیلیاشونم البته توو قلهک و فرمانیه خونه دارن اما توو نازی آباد فرمون می رونن و توو شهر ری می شینن !
 
جونم به شوما عرض کنه ...

  • آسیه خوئی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی