ویرگول ، سرِ خط ،

ویرگول ، سرِ خط ،

سلام سلام ...
من زنده ام !
من باز هم زنده ماندم !
و همچنان با نام "او" مغازله دارم
یعنی
گنبد مینا را می بینم
عطر گل مینا را می نوشم
و آواز طرب انگیز پرنده ی مینا را می شنوم
یعنی
حالِ دلم در این میناکاری ها
خوبِ خوب است.

حتا در سماعی که
از زخم های پی درپی
دچارش می شوی
و زمین و آسمان
ترانه خوان تو می شود ؛
جبرئیل
چتر بال های سفیدش را
روی سرت می گیرد
و با لب های بی حرکت می گوید :
"آرام باش".

یعنی
من لال هم نیستم ،
ویرگول ،
سرِ خط ،

پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندهای روزانه

ثمن بخس

يكشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۰۴:۱۲ ب.ظ

.

اصلاً زمانه ی عجیبی نیست روزگار بلبشویی که در آن به سر می بریم. 
همه ی ماجراها و وقایعی که در این چند ماه اخیر در ایران به وقوع پیوسته همان حکایت همیشگی ست : 
"گل آلود کردن آب و ماهیگیری های عوامل داخلی و خارجی سلطه"
اما امان از وقتی که در این میانه ، غوغاسالاری خرده پا و به ظاهر ادیب برای ازدیاد جمعیت طرفداران چاپلوس خود که اغلب او را طعمه ی اهداف سیاسی خویش قرار می دهند ، فرصت را برای ضربه زدن به وجهه ی اجتماعی ـ سیاسی همسلکان خود غنیمت شمارد. طبیعی ست که او نیز مثل بعضی سیاستمداران ، مانند همیشه گمان کند که در این فرصت های پیش آمده می تواند با تخریب دیگری ، به جلوه گری و خودنمایی ارزنده تری دست یابد. غافل از اینکه تکرار این اشتباهات در درازمدت به رسوایی نهایی و کلی و شکست قطعی و حتمی خود او خواهد انجامید. اویی که گمان می کند می توان همیشه برای هر "دیگری" چنین قطعیتی را تحت عنوان "شکست رقیب" در خیال خود پیش بینی کرد و برنامه ریزی. و جاهل از اینکه شاید این بار ، این "دیگری" کسی باشد که در روند فعالیت های خویش ، اصلا نه میدانی می بیند و نه بیشه ای. نه به مفهومی بنام رقیب معتقد است و نه به فریبی بنام "تلاش برای شهرت و نام" می اندیشد.
بی گمان چنین غوغاسالارانی آنچه را نیز که تاکنون بعنوان فعالیت از مخیله ی مشوش شان ترشح می یافته بدون در نظر گرفتن "وجود قاطع دیگری در متن-نوشته ها و متن جامعه" بوده و همیشه به وصف و شرح و بیان احساس نارسیستی "خود" می پرداخته اند. بنابراین مانند همه ی دوره های پیشینِ تلاطمات ذهنی خویش ، از رودخانه ی گل آلود شده ، شکاری به جز حشرات موذی در سطح آب نخواهند داشت. ثمن بخس.
چرا توطئه ی هلاک نهنگ ها و دولفین ها را در سر می پرورانیم وقتی هیچ توان و تجانس و تناسبی برای شکار حتی ماهی های سیاه کوچولو نداریم ؟! ماهی های سیاه کوچولویی که حالا حتی یک اقیانوس هم گنجایش تعداد آنها را برای حبس کردن شان ندارد.
بگذریم که مهم اندیشه و باطن افراد است و نباید از ظاهر افراد ، شناختی جامع و کامل منتج شود اما مگر ظاهر و پوشش کسانی که همه ساله از آنها حمایت می کنیم شبیه به اعراب و آل سعود نیست که مثل مرغی مگس خوار در میان نوشته های دیگران مترصد یک واژه ی عربی هستیم تا آن را همچون چماقی بر سر او ، سر هر نابزنگاه فرود بیاوریم ؟! 
ریشه یابی و شرح معنای یک نام عربی مانند "لیلا" ، ربطی به ناسیونالیسم ندارد. 
ایسمی که از سوی دغل دوستان فقط برای شکار مگسان ، شیرینیِ دلچسب و دهان جمع کن(!!) دارد.
.
در انتها ناگزیر از تکرار ، دوباره باید گفت :
" لیلا " نامی ست عربی ، مجموعی از مفاهیم غنی ، زیبا و ترکیب شده از دو کلمه ی " لیل " به معنای "شب" و " لا " به معنای " نه ". چینش این دو کلمه ( لیل و لا ) در کنار هم ، به اقتضای حذف لفظیِ حرف مکرر لام در مرتبه ی دوم و سوم ، سبب به وجود آمدن شکل تلخیص یافته ی کلمه ی " لیلا " شده است. از این رو لیلا به معنای " چراغ شب " نیز اطلاق می شود. در نتیجه " لیلا " نام کسی ست که همچون چراغی در شب می درخشد و در واقع به هر تاریکی و سیاهی (لیل) ، " لا " گوید و " نه " .

.

.

  • آسیه خوئی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی