ویرگول ، سرِ خط ،

ویرگول ، سرِ خط ،

سلام سلام ...
من زنده ام !
من باز هم زنده ماندم !
و همچنان با نام "او" مغازله دارم
یعنی
گنبد مینا را می بینم
عطر گل مینا را می نوشم
و آواز طرب انگیز پرنده ی مینا را می شنوم
یعنی
حالِ دلم در این میناکاری ها
خوبِ خوب است.

حتا در سماعی که
از زخم های پی درپی
دچارش می شوی
و زمین و آسمان
ترانه خوان تو می شود ؛
جبرئیل
چتر بال های سفیدش را
روی سرت می گیرد
و با لب های بی حرکت می گوید :
"آرام باش".

یعنی
من لال هم نیستم ،
ویرگول ،
سرِ خط ،

پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان

سلوک [7]

سه شنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۲۵ ق.ظ

.

در روایات اساطیری، عمل مسخ صورت می تواند نماد نزاع میان توحش و تمدن و نیز جذبه ای باشد که زندگانی حیوانی و حتی نباتی هنوز برای آدمی که نیمه وحشی مانده است ، دارد.

کارل گوستاو یونگ در میان روانکاوان سخن تازه ای دارد که پژواک آن در تفسیر روایت های اساطیری، هنوز طنین انداز است. از نظر او، اشخاص و حوادث اینگونه روایات، علاوه بر نمایش ناخودآگاهی فرد، پدیده های کهن(صورت های مثالی) را نیز نمایش می دهند و به زبان رمز از وجوب و ضرورت پختگی تجدید حیات درونی که به یمن جذب ناخودآگاهی فردی و جمعی در شخصیت آدمی، امکان پذیر می شود، سخن می گویند. ناخودآگاهی جمعی، مخزن صور مثالی، یعنی مبانی مذاهب، اساطیر و سلوک های ما در طول حیات اند که یکی از آنها کلید اولی ست که برشمردیم : ســــایه.

سایه ـ همزاد بد، با وجود اینکه مرکب از همه ی انگیزش های اجتماعی ناساز با جامعه و منِ آرمانی ست می تواند محرک و داعی ناخودآگاهی به انجام کارهای قهرمانی نیز باشد و در واقع فقط هنگامی زیانکار است که شناخته و دریافته نشود.

سایه ی "سلوک" که کهنسال است و پیر، باید صورت مثالی علم و حکمت مطلق باشد، اما فرزانه ای ست ره گم کرده که قهرمان رمان، یعنی قیس، در انتهای رمان او را رها می کند تا او به تنهایی به گورستان برود. رها کردن سایه در انتهای رمان نه به آن معناست که قیس در تمام طول رمان از او می گریخته است. بلکه در تمام مدت همراهی ها و همگامی هایی که با سایه اش داشته در جهت تحصیل و کسب هویت و خود اصلی اش بوده تا به یک ثمره ی تعادل روانی نوینی متضمن شعور یافتن به صور مثالی ناخودآگاه و التزام آنها و جذبشان در "من"ِ هشیار دست یابد.   

به همین دلیل لوفلردلاشو نیز معتقد است که اگر صورت مثالی بر آدمی چیره و مستولی شود بیم آن می رود که قهرمان از پای درآید، اما پدیده ی خلاف آن، فردیت یا تفرید است که قهرمان در طول مدارا با صورت مثالی سعی در جذب بهترین خصوصیات آن و استفاده از عالی ترین جنبه های وجودی او دارد.

اینگونه روایت ها(روایات اساطیری) شرح فرایند روانی فردیت یابی ست که در نهایت قیس نیز جنبه های منفی سایه اش را رها می سازد و به تفرید می رسد. دقیقاً همانگونه که دبی فورد نیز در کتاب "نیمه ی تاریک وجود" خود توصیه کرده است که : "به جای سرکوب کردن سایه هایمان، باید آن جنبه هایی را که از آنها وحشت داریم ببینیم، آشکار کنیم، بپذیریم و در آغوش گیریم."

یعنی بپذیریم که این جنبه ها نیز به ما تعلق دارند و ایمان داشته باشیم که راه حل هایی در سایه ی ما برای ایجاد تغییر، دگرگونی و تحول در شخصیت و زندگی اجتماعی ما وجود دارد که علاوه بر اینکه می تواند ارزشمندترین موهبت ها را به ما ارزانی دارد، حتی بر ظاهر فیزیولژی ما در صورت گزینش جنبه های نیک و روشنی که درون سایه ی ما وجود دارد، تأثیر گذار است. آنگونه که لازاریس نیز معتقد است سایه، راز تغییر و دگرگونی را در بردارد، تحولی که می تواند در سطح سلولی اثر گذارد و "دی.ان.ای" را تغییر دهد.

دبی فورد در کتابی که از او نام بردیم(نیمه ی تاریک وجود)، همچنین تأکید دارد که : باید ارزشمندترین موهبت های موجود در سایه ی خود را پیدا کرد تا بتوان سرانجام از تمامی شکوه وجود اصلی خویش بهره مند شد. سایه های ما، ما را آموزش می دهند و راهنمایی می کنند. آنها کل وجودمان را به ما عطا می نمایند. به جای گریز از آنها به دلیل وجود جنبه های سیاه و تاریکی که دارند، آنها را در آغوش بگیریم تا بتوانیم ویژگی های عالی سایه هایمان را کشف و آشکار کنیم. تنها در اینصورت است که آزاد خواهیم شد تا آن زندگی را که همواره آرزو داشته ایم، به وجود آوریم.

.

.

...ادامه دارد

.

.

  • آسیه خوئی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی